درسته كه در پست قبل گفتم دلم يه موجود دوست داشتني مي خواد ولي منظورم اين نبود كه به همين زودي مي رم و يه موجود دوست داشتني براي خودم پيدا مي كنم! ولي همينطور شد!!

روز پنج شنبه بود و داشتم با كوله باري از خريد به خونه بر مي گشتم. آخه جمعه تولد خواهرم بود.

آخرين مغازه اي كه رفتم نزديكاي خونه مون بود كه براي خريد يه كم تنقلات رفته بودم. پامو كه گذاشتم بيرون ديدم يه آقايي وايساده و يه جعبه پر از جوجه جلوشه.

از همونا كه از بچگيم تا حالا هر وقت مي ديدم كلي ذوق مي كردم و  يه ساعت باهاشون بازي ميكردم.

راستش يه سال عيد كه من و خواهرم كوچيك بوديم  دو تا جوجه از بازار تجريش خريديم و با ذوق و شوق آوديم خونه. چند روزي هم باهاشون سرگرم بوديم تا اينكه سفري پيش اومد و ما با اطمينان كامل جوجه ها رو سپرديم به پسر خاله مون! و اون آخرين باري بود كه جوجه ها رو ديديم!!!

 

بيچاره جوجه هاي بينوا رو رنگاوارنگ كرده بود گذاشته بود تو يه كارتن فسقلي به همراه يه تعدادي جوجه اردك. يه بخشي هم از كارتنش جوجه رسمي بود كه اونا خيلي ناز بودن. بدنشون از همون بچگي پر از طرح و نقش بود.

يكي از جوجه رسمي ها همون اول خيلي نظرم رو جلب كرد و بلندش كردم و نگاش كردم. به نظر سر حال ميومد. دنبال يكي ديگه گشتم تا بشن دوتا و با صلح و صفا با هم زندگي كنن. اون وسط مسط ها! ديدم يه گوله ي پشمالو ي سياه داره بالا پايين ميپره.

واي واي نمي دونين چقدر دوست داشتنيه. خلاصه اين دو تا طفلي رو برداشتم و به اين فكر مي كردم كه اگه جايي داشتم همه شون رو با خودم مي بردم. و نمي دونستم كه اون جوجه هاي رنگ شده چقدر زنده مي مونن..

 

حالا چند شبي است كه اين دو تا كوچولو مهمون ما هستن.

آقا سيا و خانوم عسل!

البته زياد مطمئن نيستم كه خانوم عسل، خانوم باشه ولي خوب اگه آقا شد بهش ميگيم آقا عسل!!

نگه داري ازشون واقعا سخته و بعضي وقتها آدم نمي دونه چرا انقدر جيغ و داد مي كنن. طفلكي ها دائم دنبال آغوش گرم مادرشون هستن و تا دست روي سرشون مي ذارم يا بغلشون مي كنم فوري آروم ميشن.

آقا سيا خيلي خيلي خيلي شيطون و تخسه! و همش چشمش دنبال اينه كه اين خانوم عسل سرش رو كجا مي بره پايين و يه دونه بر ميداره تا بدو بره از نوكش بگيره خودش بخوره!!

يكي از علائقش هم اينه كه يه دونه ي گنده گير بياره و بگيره به نوكش و جيغ و داد كنون فرار كنه بعد ديگه بايد يكي جلوشون رو بگيره... چند دور بدو بدو كل محوطه رو دنبال هم مي دون تا دونه رو از هم بقاپن.. دنبال بازيشون خيلي با مزه اس.

فقط نگاه مي كنه ببينه عسل چكار ميكه. اگه عسل بالش رو بخارونه اونم بلافاصله بالش رو مي خارونه! كاراشون خيلي خنده داره.

اينم از جوجو هاي ما:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انقدر كه اين آقا سيا شيطونه اصلا نمي ذاره يه عكس تك نفره ي شيك ازش بگيرم!!

به جاش خانوم عسل با كلي افاده مي ايسته جلوي دوربين