این ماجرای شگفت انگیز...

در وبلاگ دوستی با این مطلب فوق العاده مواجه شدم.
نمی تونم حرفی راجع بهش بزنم..
خودتون بخونید..
 
 
این تصاویر اشک را جلوی مانیتور ها درآورد
ما این طور تصور می کنیم که شیر در حال خالی کردن محتویات شکم شکار خویش است. که ناگهان یکی از دوستان من فریاد می زند: آن محتویات شکم نیست! آقای Grey van der walt عکاس این صحنه شگفت آور، این یکی از عجیب ترین و خارق العاده ترین صحنه هایی بوده است که در حیات وحش و درطول عمر خود مشاهده کرده است.

 

یک صبح سه شنبه در حالی که عکاس به همراه تیم همراهش برای یافتن رد پایی از شیرها به سمت جنوب Madikawe حرکت می کنند به طور کاملا غیر منتظره با لاشه یک بز کوهی و شیری در حال نفس نفس زدن در کنار لاشه او روبرو می شوند. شیر که مشخص است تازه شکار خود را بر زمین زده است کنار لاشه حرکت می کند. اما بر خلاف آنچه انتظار می رود، شیر ماده شکار خود را نمی خورد. عکاس که از دور شاهد این ماجراست شروع به تصویر برداری می کند. در زیر تصاویر این حادثه نادر را می بینید:

 
alborznews.net

ماده شیر و لاشه شکاری که تازه از نفس افتاده است.

 
alborznews.net

اولین کار شیر بعد از شکار دریدن شکم شکار است. این را در تمام کتاب های جانورشناسی
می توانید بیابید!

 
alborznews.net

تا اینجا همه چیز مانند کتابهایی که خوانده ایم پیش می رود. دوستان من نیز در اتومبیل توسط
دوربین دوچشمی و فیلمبرداری مشغول تماشای صحنه هستند. و ما این طور تصور می کنیم
که شیر در حال خالی کردن محتویات شکم شکار خویش است. که ناگهان یکی از دوستان من
فریاد می زند: آن محتویات شکم نیست!

alborznews.net

و اینجا بود که ما متوجه شدیم بز کوهی آفریقایی کشته شده حامله بوده است.

alborznews.net

و حالا در مقابل خود شیری را می بینم که طعمه کشته اش حامله بوده است. در این مواقع
شیرها به کار خوردن خود ادامه می دهند البته اگر مشکلی پیش نیاید. و اما از اینجا به بعد بود
که ما را به حیرت واداشت... ماده شیر جنین بز کوهی را به آرامی به زمین گذاشت و شروع به
بوییدن او کرد.


 alborznews.net


زبان بدن برای یک ماده شیر و در موقعیت او بسیار عجیب بود. او از اتفاقی که افتاده بود سخت
متحیر و مات و مبهوت بود. به اطراف خود نگاه می کرد تا ببیند آیا کسی برای کمک کردن
هست...

alborznews.net

بعد از مدتی ماده شیر به خالی کردن محویات شکم بز کوهی ادامه داد و در تمام مدت اینطور به
نظر می رسید که سعی می کند تا حد امکان از جنین دور باشد...
 
alborznews.net

بعد از مدتی دیگر و در حالی که هنوز هیچ قسمت از بند شکار خود را نخورده است، مجددا
توجه اش به سمت جنین می رود و به آرامی او را از زمین بلند می کند.

alborznews.net

او ایستاده است در حالی که جنین بز کوهی در دهانش است و برای مدتی به اطراف نگاه
می کند. به همه جهت ها، شاید برای یافتن چیزی... و بعد از چند دقیقه به آرامی به سوی
بیشه ای که در نزدیکی شکارش است حرکت می کند.
 
alborznews.net

او مجددا می ایستد و جنین را به آرامی بر زمین می گذارد. و در تمام مدت با نگاهی هیجان زده
و عصبی به اطراف نگاه می کند. سپس با نوک بینی به جنین ضربه می زند و به آرامی او را
درست مانند توله هایش از پشت گردن میگیرد و بلند می کند...

alborznews.net
او مجددا به اطرف نگاه می کند و به آهستگی به سمت بیشه می رود... با دقت به سمت
بیشه زار پیش می رود جایی که تصمیم دارد جنین را در آنجا بگذارد. چندین بار به جنین ضربه
می زند و در تمام مدت با حالتی نگران به اطراف نگاه می کند شاید انتظار کمکی یا خطری را
می کشد...
بعد از چند دقیقه دوباره به سمت لاشه شکاری بر میگردد که هنوز چیزی از آن را نخورده است.
کنار او می ایستد و سپس به آرامی همانجا دراز می کشد. شیر ماده به چه چیزی
می اندیشد؟ چرا او این چنین عمل کرد؟
طبق گفته آقای Grey van der walt عکاس این صحنه شگفت آور، این یکی از عجیب ترین و خارق العاده ترین صحنه هایی بوده است که در حیات وحش و درطول عمر خود مشاهده کرده است.
 
 

گیاه خواری

چند روز پيش غذاي سلف سبزي پلو ماهي بود كه گرفتم و ماهي ها را حسابي قاطي پلو كردم و گذاشتم براي بچه ها. خودم هم از بوفه كوكو سيب زميني گرفتم و خوردم…

پيامد: دچار چنان مسموميتي شدم كه همان شب در بيمارستان زير سِرم رفتم و سه روز است كه در خانه افتادم!!!

نتيجه: حالا هي بگيد چرا گياه خوار نيستي. اين هم سرانجام گياه خواري، همچين بي ضرر هم نيست!!

نكته: فكر كنم اگه از مسموميت نمردم از دعاي گربه ها بود!

 

 

عزيزان دل (2) ببري

اونطور كه مطلع شدم امروز پنچ شنبه 10 دسامبر (19 آذرماه) روز جهانی حقوق حیوانات است. اسم قشنگي است و روز زيبايي است ولي نه براي ما! دليلش را همه مي دانيم..

هر چه فكر كردم كه چي بنويسم كه متناسب با اين موضوع باشد نتوانستم. حاصل همه ي حرفهايي كه مي خواستم بگم همون افسوس ها و دل تنگي هاست كه همه شنيديم و بهش عادت كرديم. همون نصيحت هاست و همون در خواست هاست كه هميشه از بقيه داريم ولي...

درست است كه گفتنش بهتر از نگفتنش است ولي من حسابي دل تنگ ميشم  وقتي راجع به اين موضوع صحبت مي كنم. همين حالا همه ي صحنه هايي جلوي چشمم مي آيد كه " روز جهانی حقوق حیوانات" در مقابلش مانند شوخي است!

 

 

ببري

ببري اولين و مهربان ترين گربه اي بود كه در بدو ورود به دانشگاه باهاش آشنا شدم. و البته همونطور كه قبلا هم اشاره كردم!! كلا اولين موجود جانداري بود كه باهاش دوست شدم. تا چند هفته فقط با ببري ارتباط صميمانه اي داشتم و كم كم با بچه ها هم آشنا شدم!

ببري گربه ي بسيار مهربونيه و خيلي هم با شخصيته.چشمهاي سبز زيبايي داره و نگاهش خيلي با محبته.ساكت و بي زبونه و براي غذا خوردن شلوغ نمي كنه و هميشه هم اولويت رو به كوچكتر ها واگذار ميكنه. بعضي وقتها كه واقعا خيلي مظلوم مي شه وقتي مي بينه چند تا بچه دارن غذا مي خورن با اينكه خيلي گشنه است عقب ميره و مي شينه تا همه بخورن تا اونم بياد تهش رو بخوره. به خاطر همين هميشه براش غذا كنار ميذارم و جدا بهش ميدم وگرنه طفلي گشنگي مي كشه.

تابستون كه مي رفتم دانشگاه تا غذاشونو بدم مي ديدم خيلي با ولع غذا مي خوره و منم كلي خوشحال بودم تا اينكه يه روز كه داشتم بهش غذا مي دادم يكي از باغبوناي دانشگاه اومد و بهم گفت به بچه هاش هم غذا ميدي؟؟  گفتم اي وااااااي مگه بچه دار شده اين؟؟ گفت آره و من رو برد و جاي بچه هاش رو بهم نشون داد.

رفته بود توي يكي از كلاس هاي ساختمون هاي عقبي بچه هاشو به دنيا آورده بود (چون اون موقع دانشگاه تعطيل بود) و من نديده بودم. تا ديد من رفتم سمت پنجره (تنها راه عبور و مرورش به اون كلاس) با خوشحالي پريد بالا و بچه هاش رو صدا كرد. دو تا فسقلي كه كپيه خودش بودن. ببريه ببري..

گويا من رو بهشون معرفي مي كرد اونا هم كله هاي كوچولوشون رو با ترديد آورده بودن پشت پنجره و زل زده بودن به من. خيلي خيلي ناز بودن .

بچه هاش رو هم بايد توي يه پست ديگه معرفي كنم ولي اسماشون رو گذاشتم "طلا" و "بلا" اسمهاشون كاملا با شخصيتشون جوره.

ببري بعد از بزرگ شدن و مستقل شدن بچه هاش نمي دونم چرا همش مي ره جاهاي ديگه و من موقع غذا بايد همش دنبالش بگردم. يه جوريه انگار قلمرواش رو داده به بچه هاش و خودش جاهاي ديگه مي پلكه. موقع غذا هم اگه نزديك باشه از جيغ و داد و سرو صدا هاي هژير خبر دار مي شه و مياد وگرنه ديگه نمي شه پيداش كرد.

اينم عكس هاي اين مادر مهربون..

 

sdc11496s.jpg

 

sdc11550.jpg

sdc11551.jpg

اين يكي هم يه عكس خنده دار از غذا خوردنش!!

sdc11552.jpg 

 

قربانی

نمي دانم دقيقا فلسفه ي قرباني چيست؟

فقط مي دانم روزي خدا براي ابراهيم گوسفندي فرستاد تا به جاي پسرش او را قرباني كند. اعتقادات ديني من پابرجاست و هيچ شكي در كار خدا ندارم.

شك، در درست فهميدن اعمال و حرف هاي خدا از طرف انسان هاست.

اگر در روز عيد قربان به تعداد آدم ها گوسفند و گاو و شتر كشته شود خدا راضي است؟ آيا ما حكمت خدا را از قرار دادن گوسفند جلوي ابراهيم  درست  فهميده ايم يا هر سال تقليدي كور كورانه از آن به عمل مي آوريم؟

ديشب متن زيبايي در كتاب "مسيح فرزند انسان" نوشته ي جبران خليل جبران خواندم. شايد اين جملات باعث شده اينقدر به فكر بروم..

"متا* از قول مسيح اينچنين مي گويد:

به شما گفته اند كشتار نكنيد، اما من مي گويم حتي بي دليل خشمگين نشويد. پيشينيان بر شما حكم كرده اند كه گوساله ها، بره ها و كبوتران خود را به معبد ببريد و در قربانگاه ذبح كنيد تا با بوي خون آنها مشام خداوند پر شود و گناهان شما را ببخشد.

اما من مي گويم: آيا ممكن است چيزي را كه از آغاز متعلق به خداوند بوده است به او باز گردانيد و آيا بدين وسيله مي خواهيد خشم پروردگار را – كه عرش او فراتر از اعماق بي صداست و همه هستي در قبضه ي اوست- فرو بنشانيد؟!

بهتر آنست كه پيش از آمدن به معبد، برادر خود را جستجو كنيد و با او آشتي نماييد و از آنچه داريد، با محبت به همسايه ي خود هديه كنيد، زيرا خداوند در وجود آنها معبدي بنا كرده است كه هرگز ويران نمي شود و در قلب آنان محرابي بر پا داشته است كه هرگز نابود نمي گردد"

*متا: كه نخست داروغه شهر كفر ناحوم بود، پيرو مسيح شد و انجيل متا كه به نام او مشهور است را براي مسيحيان يهودي الاصل فلسطين به زبان آرامي در سال 50 ميلادي تدوين كرد.

 

خواهر کوچک من در روز عید قربان به دنیا آمد اما آیا به راستی اگر خداوند دستور می داد که هر کودکی که در این روز به دنیا می آید باید قربانی شود والدین آنها به همین جدیت این دستور را اجرا می کردند؟؟