روز 14 فروردين بود و مي خواستيم قبل از اينكه بچه ها بيان بريم ببينيم اين هژير خانوم يه وقت بچه هاشو تو كلاس ها نگذاشته باشه (از اونجايي كه هيچ كس رو آدم حساب نمي كنه!). همه جا رو گشتيم و اثري از ني ني كوچولو نديديم آخر رفتيم يه سر هم به شوفاژ خونه زديم و يدفعه ديدم يه موجود كوچولو از يه گوشه داره جيغ و ويغ ميكنه. رفتم نزديك تر و ديدم يه پيشي كوچولوي خيلي خوشگله كه كاملا مشخص بود كه يكي آورده گذاشته اونجا و ولش كرده..

روز اول از جاش تكون نخورد و از شوفاژ خونه بيرون نيومد ولي روز دوم كه اومد بيرون تازه معلوم شد كه چه قدر نازه...

 

طفلي دائم سر و صدا مي كرد و انگار صاحب بي عاطفه اش رو صدا مي كرد. انقدر  ناز نازي و ملوس بود كه همه ي بچه ها دورش جمع مي شدن و باهاش بازي مي كردن. حتي يه روز يكي از استادامون بعد از غذا كه برگشت براش جوجه كباب آورد و داد من كه بهش بدم!!

 

اسمش رو گذاشتم نبات. چون منو ياد اون نبات كوچيكه توي خونه ي مادربزرگه ميندازه. مثل همون كوچولو و دوست داشتنيه. ديگه خلاصه هر كس ميره ناهار و برميگرده واسه اين خانوم خانوما غذا مياره انگار اوناي ديگه كه پشمالو و ناز نيستن دل ندارن!

 

مامانم كه امروز عكسهاش رو ديد كلي قربون صدقه اش رفت. همش ميگفت كاش جايي داشتيم تا نگهش داريم.. راستش اگه جايي داشتيم قطعا اونجا تبديل ميشد به پرورشگاه.

 

عكس هاي نبات خانوم رو ببينيد كه چه دلي از همه برده..

 

دائم دلش ناز و نوازش مي خواد و طفلي انقدر خونگيه كه تا دو زانو روي زمين مي شينم ميپره رو پام و فوري ميخوابه و ديگه جدا نمي شه.

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه اينكه خوشگل خانوم ما مال خيابون يا حتي دانشگاه نيست. كاملا اهليه و مي دونم كه زندگي بيرون براش سخته.

و مي دونم تعداد پيشي هايي كه تو نوبت مامان دار شدن هستن زياده ولي يه گوشه ي ذهنتون ياد نبات هم باشين. خيلي با محبت و بي سروصداست و اگه جايي داشته باشه و دست نوازشي، از صبح تا شب فقط مي خوابه..  

 

پی نوشت:

اصولا نوشتن مطالبم و انتقال عکس ها از دوربین و ویرایش کلا نیم ساعت وقت می بره و در آخر آپلود عکس ها یک نصفه روز!!