....
هژیر کوچک امروز نزدیکای صبح از دنیا رفت.
دکتر دیروز هر کاری تونست براش کرد و می گفت الان شرایطش نرماله.
خوب غذا می خورد و بیشتر می خوابید. به توصیه ی دکتر جاش رو باید گرم می کردم. زیر تشکش کیسه آب گرم گذاشتم و جاش حسابی گرم شد.
بیشتر دلش می خواست بخوابه و تا بلندش می کردم غذاشو بدم با اون دست و پای بی جونش خودش رو می کشید زیر پتو. هم خوب غذا خورد هم دفع کرد هم آروم خوابید.
حدود ساعت ۲ نیمه شب دیدم انگار کمی ناله کرد. بلند شدم و نوازشش کردم تا آروم شد و خوابید. ساعت نزدیک ۵ بود که فکر کردم خیلی وقته که صدایی نداده. توی تاریکی دستم رو گذاشتم رو تن کوچولوش و دیدم نفس نمی کشه.
انقدر معصومانه و زیبا خوابیده بود که می شد بالهای فرشته ها رو دور و برش دید..
..
...
هژیر کوچولو ببخش.. هر کاری از دستم براومد برات کردم..
می دونم الان با قل قشنگت پیش خدا بهتون خوش میگذره..
..
پی نوشت:
چند تا عکس ازش گرفتم ولی دلم نمیاد اینجا بذارم. هر بار که ببینم آشفته میشم..
البته این تصویر من نیست! ولی عکس شازده کوچولوییه که 3 سال روی زمین و پیش ما بود و خیلی زود برگشت به سیاره اش...