نبات عزيز و بي عرضه!!
من واقعا نمي دونم اين نبات اگه تنها بود مي خواست با اين هفت سر عائله اي كه براي خودش ساخته چكار كنه؟!
اون از زايمانش كه اومد منو ورداشت برد تو زيرزمين و بر بر منو نگاه كرد تا بچه هاش رو به دنيا بيارم! حالا هم بايد التماسش كنم كه لطفا به اين بچه هاي بي نوات شير بده!! گرسنه ان!!
از روزي كه زايمان كرده يكي از تفريحاتش شده جابه جايي بچه هاش به احمقانه ترين مكان هاي ممكن!! بهش مي گم: آخه نباتم، مگه خدا به تو عقل نداده؟ چرا همش من بايد جمع و جورت كنم؟
خانم تمام روز تو محوطه مي چرخه يا ميره اون گوشه هاي دنج خودش دراز مي كشه و عميق مي خوابه! هميشه سينه هاش پر از شيره!! در حال انفجار!! بر عكس بقيه ي مادر ها !! چند وقت پيش بچه ها رو جايي برد كه من نمي تونستم ببينم ولي تا نزديكي هاي اونجا مي رفتم و ازش خواهش مي كردم كه به بچه هات هم لطفا سري بزن! امروز تونستم برم پيش بچه هاش و با ناراحتي ديدم كه سه تا از بچه ها چشاشون چرك كرده و داره بسته مي شه! بقيه ي بچه ها هم از زور گرسنگي ديگه جون نداشتن تكون بخورن و تا دست من نزديكشون مي رفت فوري شروع مي كردن با ولع ليس زدن!
خلاصه با چند تا از دوستام تيمي تشكيل داديم رفتيم پيداش كرديم خِرش رو گرفتيم آورديم پيش بچه ها. باز هم خودش رو لوس مي كرد و مي خواست نازش كنيم و غش و ضعف كنه و اصلا انگار نه انگار كه پنج تا بچه دارن اونجا هوار مي كشن. خلاصه مجبور شدم از صلابت مادرانه ام استفاده كنم بذارمش توي كارتن و بچه ها رو هم بذارم تا شير بخورن! طفلي اونها يي كه چشمشون خوب نمي ديد اصلا نمي فهميدن كجا بايد برن ولي شير كه بهشون رسيد ديگه همه آروم شدن و با سرعت هر چه تمام تر شير خوردن.
انقدر گرسنه بودن و انقدر نبات خانوم شير داشت كه هر كدوم دو سه سري خوردن و استراحتي كردن و باز خوردن!! بعد نوبت رسيد به اين كه به نبات خانم بگيم آخه مامان كوچولو اين بچه ها رو يه كم ليس بزن چشاشون باز شه!!
دونه دونه بچه ها رو گرفتم جلوي دهن خانوم كه غش كرده بود، و در همون حالت دراز كشيده چشم بچه ها رو از تو دست من ليس زد تا كمي باز شدن و چشم كوچول موچولشون پيدا شد!
خلاصه كه امروز هم كلي حرص خوردم هم كلي از دست خنگ بازي هاش خنديديم!
دو تا درس آموخت بچه ام:
1. به بچه بايد شير داد! شير ها را نبايد احتكار كرد!
2. يه وقت هايي هم بچه ها رو ليس بزني تميز كني ديگه اينجوري كور و كچل نميشن!
يه نكته ي جالب هم اينكه همه ي بچه ها يعني هر پنج تا پسرن!!! خيلي جالبه!! يدونه شون هم دختر نشد! حالا ميشن پنج تا پسر ادا اطفاريه بي عرضه!!
متاسفانه باز هم دوربين نداشتم ولي دسته گل ها ي نبات يه چيزي تو مايه هاي همين عكسن! همه سياه سفيد عشقولي.. حتما عكس هاي خودشونم مي ذارم.

البته این تصویر من نیست! ولی عکس شازده کوچولوییه که 3 سال روی زمین و پیش ما بود و خیلی زود برگشت به سیاره اش...